شعر زیبای خاص این روزها: فرستنده : مسعودم
خواب دیدم خواب اینكه مرده ام خواب دیدم خسته و افسرده ام روی من خروارها از خاك بود وای قبر من چه وحشتناك بود تا میان گور رفتم دل گرفت قبر كن سنگ لحد را گل گرفت ناله می كردم ولیكن بی جواب تشنه بودم تشنه یك جرعه آب بالش زیر سرم از سنگ بود غرق وحشت سوت و كور و تنگ بود خسته بودم هیچ كس یارم نشد زان میان یك تن خریدارم نشد هركه آمد پیش حرفی راند و رفت سوره حمدی برایم خواند و رفت نه شفیقی نه رفیقی نه كسی ترس بود و وحشت و دلواپسی آمدند از راه نزدم دو ملك تیره شد در پیش چشمانم فلك یك ملك گفتا بگو نام تو چیست آن یكی فریاد زد رب تو كیست ای گنهكار سیه دل بسته پر نام اربابان خود یك یك ببر در میان عمر خود كن جستج...
نویسنده :
مامان
11:42



